محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

718

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و به تفسير اندر چنين است كه آن لشكر را چون سنگ بر سر آمدشان ، هم آن وقت بمردند و خواسته هاى ايشان غنيمت گشت مردمان مكّه را . و اندر كتب تفسير چنين خواندم كه اين پادشاه خود نجاشى بود بر سپاه حبشه ، و نام وى اسود بن مقصود بود ، و به زبان حبشه نجاشى پادشاه بزرگ بود . گفتا : اين نجاشى با آن همه سپاه حبشه بيامده بود و ابرهه مر عرب را به حجّ خواند بدان كليسيا ، و ليكن چون ابرهه آن كليسيا بكرد به نام نجاشى ، چنان مىآمد كه اندر جهان از آن نيكوتر نبود ، و آن از بيرون صنعا بود به دشت ساده . و ابرهه همه ترسا آن را بفرمود تا آنجا حجّ و طواف كردند ، و آگاهى به ملك الرّوم آمد ، او نيز از روم كس فرستاد به حجّ . و آگاهى او به نجاشى رسيد شاد شد و ترسا آن را از حبشه بفرستاد تا آنجا حجّ كردند و گرد آن اندر طواف كردند ، و آگاهى آن به همه جهان بپراگند ، هر آنجا كه بر دين عيسى بودند ، هر سالى آنجا آمدندى و طواف كردندى و قربان كردندى همچنانكه عرب . و ابرهه و همه ترسا آن صنعا هر روزى به نماز آنجا آمدندى همچنانكه عرب به خانهء مكّه . پس چون شب آمدى دربانان و موكّلان در ببستندى ، و سالى چند بر آمد و آن حجّ بر همه ترسا آن واجب شد . پس وقتى كاروانى از عرب به يمن اندر همى شد به بازرگانى با اشتران بسيار ، به در صنعا برسيدند . در پس آن كليسيا فرود آمدند ، آن اشتربانان گرد آن ديوار كليسيا اندر آمدند هيزم بسيار بنهادند و آتش كردند . چون نيم شب ببود بار بر نهادند و برفتند و آتش بسيار بدان پس ديوار بگذاشتند ، و باد آن آتش را به ديوار كليسيا برد و اندر وى افتاد و چوبها اندر گرفت ، و آن به روغنهاى گداخته اندوده بود ، همه را فرود گرفت ، و مردمان بيرون آمدند و هر حيلتى كه بشايست كردند بكردند و نتوانستند نشاندن . چون بامداد بود آن كليسيا همه سوخته بود . ابرهه از پس كاروان سواران فرستاد و همه را باز آوردند و گفت : شما اين را بعمدا كرديد و شما را از بهر آن فرستاده بودند . و آن همه را بكشت و اشتران و آن خواسته شان به آتش بسوخت . و آگاهى آن به نجاشى رسيد . نجاشى تافته شد و سوگند خورد كه آن خانهء مكّه را ويران كند ، و از حبشه سپاه آورد و آن پيل كه نامش